دلنوشته ای زیبا از دکتر رضا راستگو در وصف زنده یاد دکتر رامین عزیزی

رامین یوسفی از سیسخت بوده که در مصر پاتاوه عزیز شدست

تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۶ | ۰۶:۲۱ ق.ظ
رامین یوسفی از سیسخت بوده که در مصر پاتاوه عزیز شدست رامین،شهادت می دهم که خیلی کم پیش می آید که تابوتی بتواند آن همه همهمه دوشها را جمع کند.

دکتر رضا راستگو و مریم چتری؛ آن روز ناگهان حیاط ِخانه پر از هق هق شد ، رود رود ِ مادری بود و وای وای ِفرزندان، عزیزم عزیز ِخواهران و جانم جان ِبرادران

قافیه و ردیف ِهر سخنی آن روز هق هق بود و های های

همه گریه کردند آن روز، حتی سنگ ِکوه ِدنا نیز برای ِتو، در رثای ِ خندهی ِ تو و به خاطر انسانیت گریست،

همه گریستند.

همه سوختند به یاد ِ تو

ابرگریید و کوه نالید

تنها سنگی که در این میان نسوخت، سنگ ِ مزارت بود

آن روز تو رفتی با لبخند سبزت با باد تا برگردی با همان لبخند چون شکوفه های بادام زیبا

برنگشتی و تلخ شد مذاقمان از نیامدنت چون بوی بادام تلخ در چشم.

واژه ها چه سقف پروازشان کوتاست رامین.

زندگی

مرگ

جاودانگی.

دریغا ای دریغا کاش می شد دستان لرزان مادر باز زندگی را به رگهایت برگرداند

و نفس کوچه باغ تابستان را در سینه ات بدمد

و این آسمان کوتاه را در چشمانت نقاشی کند.

دریغا که سقف پرواز واژه چقدر کوتاست.

اکنون کودکان و فرزندان تابلوی عمر پدر را حضور بی شایبه اش در همه جا و دلتنگی های شبانه اش در فصل نماز و نیاز را نقاشی خواهند کرد و زیر آن خواهند نوشت ما و کبوتران حرم همه دلتنگ حضور و دلتنگی ات هستیم پدر.

دریغا سقف پرواز آرزوهایشان چه بزرگ است و سقف پرواز واژه ها چه کوتاه.

از ما چه کاری ساخته است جز این که یادت و خاطراتت لبخند را از چهرمان بزداید.

کاش می شد بگذاری لبخندت بماند در آسمان بر لبهایمان.

رامین

رامین

رامین

تو را نمی دانم اما ما که همه پشت همتمان از چرخ و حرف پرغلط این زندگی خم شد

میدانیم:

شانهات در حسرت ِ گرمی ِاشک ِ برادر ماند و گلویت، خشک ِانتظار ِبوسهی ِمادر آن لحظات ِآخر

اما نمیدانیم:

خون ِجگر از کدام چشم ِ انتظار برای ِتو قطره قطره فرو ریخت،

و نوازش ِکدامین دست ِمهربان، درد از تن ِ مجروهت میزدود آن لحظات آخر.

کاش می شد خبرت دهم از گلوی ِسوختهی ِ رودرود ِ مادرت،

از درون ِزخم ِسینهی ِ همسر،

از برقِ خیس ِ چشم ِ برادر،

از گرم ِ آه ِِخواهر

از غریبی ِ آن روز مادر

و غربت ِ نگاه ِ ناگاه ِ به یک باره بی تو شده همسری و فرزندان

از اشک، اشک ِ فرزندی یتیم در حسرت ِ شب ِ فراق ، فراقِ دستهایِ مهربان ِ پدر برسر.

من خود صنما سوخته خرمن بودم

وز عشق تو من کشیده دامن بودم

تو نیز بیامدی به آزردن من

در شهر مگر دستخوشت من بودم

دوباره می نویسم:

معجزه بود انگار آن روز که همه به تو فکر میکردند در این دیار.

همه خاطره محبت و انسانیت داشتند از حضور بی غل و غش تو در جمع آدمیان فارغ از هر تمایزی

همه حسن دیده بودند در یوسف وجود تو تا آن روز.

برای همین بسیار شنیده می شد رودم رودم مادران.

راستی آن روز همه مادر بودند همه خواهر بودند و همه پدر بودند و همه برادر بودند.

آن روز به ناگاه همه جوانشان مرده بود همه بی برادر شده بودند همه بی پناه شده بودند به یکباره

همه تو را از دست داده بودند به ناگاه و به یک نیم روز از هزاران روزی که بینشان بودی و فکر میکردند باز باشی.

همه آوه کنان غم زده بودند

همه مصیبت زدگان دلشده بودند

دیدیم و شنیدیم آن روز که خلق چه سان نوای آشفته با رود عشق میزدند و بلبل دردشان واله عشق چه گلی بود

جان همه مایل به روی تو بود.

بهانهی ِگریه ی ِ همه، زیاد بود زیاد.

روی ِگشادهات که تفسیر آیه « وجوهٌ یومئذٍ مُسفِرهٌ ، ضاحکهٌ مُستبشرهٌ » بود

محبتت در دل آن همه خلایق

و مهمتر از همه این که انسانیت آن روز یک مثال از معدود مثالهایش را از دست داده بود:

تو نه عافیت اندیش ِزمان بودی و نه عاقبت اندیش ِ ترس از زمانه

بریده از قهریات و لطفیات خلق که جامه عبودیت و لباس حریت و منش انسانیت گزیده بودی

آن روز غلغله و همهمهی ِدوشها بود که تابوت ِتو را میبرد،

نه،

یقیناً تو بودی که آنها را میبردی،

میدانم که مردم پی ِمردمدار میروند.

تازه میفهمیدند که نازنینی را از دست دادهاند

نازنین عزیزی که بانگ ارجعی الی ربک را راضیه مرضیه نیوشیده بود.

رامین

شهادت می دهم که خیلی کم پیش می آید که تابوتی بتواند آن همه همهمه دوشها را جمع کند.

سعادتی است که آدمیان نباشند که تابوت را ببرند بل یک تابوت باشد که به محبتش آن همه خلایق یکجا گرد آیند و برده شوند.

میدانی چرا محبوب ترین بودی:

حتما شنیده ای از قول سید مرسلین صلی الله علیه و سلم: الا اٌخبرکم بأحبکم الی الله؟ قالو بلی قال: احبکم الناس

رامین

نامت و یادت مزین شد به خاصیت حسن الهی و حبیب الله فی الناس.

زهی سعادت که هم خدا کسی را حبیب بداند و هم بندگان خدا او را محبوب بدارند که شنیده ام عاقلان امت نیکویان بنی آدم را به محبت خلق با محبت خلق موازنه می کنند: احسن الخلق و الخلق

و می دانم که محبت انسانها از صفات ربانی و جاذبه ارواح مومنان باشد که حق تعالی نخست نیکوان را برگزیند و آنگه نیکویی دهد

رامین مرگ حسادت ندارد

اما بزرگ شدن و جانان شدن حسادت دارد

و این چند گاه بسیار شنیده ام این رشک بردن آدمیان بر جایگاه تو در دلهای پاک و پرمهر مردم دیار بویراحمدرا.

میبینی بازی های سرنوشت را ای یوسف بیت اکنون محزون و مردم اکنون حزین بویراحمد

فقط رامین مطمئنم که بسیار بعد این هم دنبال دست مهربان تو خواهند بود بی اختیار

چرا که مرهمی بود دست مهربانت بر زخم ها و دردهاشان همه عمر.

مگر مادر گیتی به هر عصر چند چون تو مهربان و بزرگ و باتعصب می زاید.

رامین

رامین

تو جوهر طینت این خلق و آدمیان را به آتش محبت سوزاندی تا چنین توانستند با ترنم نوای ازل بسازند.

تو با ارادت و خدمت آغاز کردی و از نردبان موافقت و رضایت بر بام محبت آدمیان رسیدی ای جان جان.

پیش از آن که مهر علمت بر نسخه دردهاشان حک شود مهر مهرت بر درد دلهایشان نشسته بود

رامین رامین، ضرباهنگ قدمها و طنین کلام و تشفای مهرت را هنوز می توان در پاتاوه شنید و دید.

ببین مردمانی که قدردانی زحمات تو و تشکر از تو بنده خوب خدا را به نشان شاهد شاکریت خود از ذات باری پیشکش آورده اند.

بزرگوار دیروز حکایتت با بزرگی می گفتم. به رندی گفت چنین مینماید که رامین یوسفی از سیسخت بوده که در مصر پاتاوه عزیز شدست.

این بزرگواران و مهربانُان سزای آن که تو در بهترین لحظاتت، همدل و همراه سختی و دردشان بودی در سوگ تو قهرمانانه حماسه ساختند و اسطوره ای جاودانه کردند نامت را و یادت را.

صدای مادری از هزاران مادر و خواهری که آن روز شروه خوان و داغدار خم آوردنت بودند می آمد که زین پس کدام دکتر رامینی دستش شفا و تیماردار و مرهم مان خواهد بود؟

کدام دکتر عزیزیی سال نو را کنار نرگس و کیوانش نخواهد بود مبادا که هم ولایتیی در روز عید مریض باشد و پزشک و درمان نباشد؟

مخوان مرغ سحر ترسم که دلدار

شود از خواب ناز خویش بیدار

زبال خود حجابی کن به رویش

که تا شبنم نریزد روی آن یار

چند ثانیه مکث

خبر اومد که دشتستون بهاره

زمین از خون فایز لاله زاره

مکث چند ثانیه ای

و هی تکرار میکردند دیگر چه کسی دکتر رامین عزیزیمان خواهد بود؟

چه بزرگ بودی و هستی و چه بزرگ هستند این مردمان قدرشناس. دست مریزادشان باید گفت که گوهر شناس هستند.

میگویند عاشقان آبروی زمینند و من نه از سر احساسات بلکه از سر علم به احوال میگویم توی عاشق متعصب بویراحمد آبروی طبابت و طبیبان بودی و خواهی ماند جاودانه

ای بوالعجب که آنکه جان جان همه است کنون جان ندارد

رامین کلبه احزان زده است خانه ما همه

کم نبودند آنها که می خواستند حرف و صوت و گفت را بر هم زنند تا که بی این هر سه با تو دم زنند

آن روز از خم آوردن قامت تو دلها را قیامتها بود و برای پذیرش هجر تو جانها را مبارزتها

میدانم که در مجلس درد جز شربت غم نچشند

اما

وجود تو برای ما دامی بود بهر امتحان

و دانه این دام قدر دانستن زحمتت و انسانیتت بود ای طبیب درددلها.

اما این دام بسی کام نداشت و کام هم بسی آرام نداشت

رامین

دلتنگم

دلتنگ واژه ها که سقف پروازشان کوتاست

زندگی

مرگ

جاودانگی

آسمان سرخ تو را برگزید تا زینت خاطرات بشری و انسانیت باشی

و مرا موظف کرد به زنده نگه داشتن یاد و خاطره امثال چون تو بزرگی که وجودتان سختیهای این زندگی را برای بشر قابل تحمل می کند

رامین دلتنگم دلتنگ واژه کاش که پر پرواز حتی برای یک روز ندارد:

کاش صبح که چشمانمان را باز میکردیم میفهمیدیم همه چیز فقط یک کابوس بوده

میتوانستیم صدقه دهیم،

اما دریغ که کاش های آدمیان میخکوب ذهن و زمین هستند،،

رامین

سخت است اما

سخت است اما

رامین

سخت است اما فکر آدمی را در حکمت خداوندی راهی نیست و لذا

سخت است اما

می پذیریم که تو تنها به آغوش پروردگارت باز گشتی راضیه مرضیا و

میدانیم این بالاترین مرتبت آرامش روح آدمی است،

اما چه کنیم که باران اندوهان فراق تو همیشه نیل دلها و چشمها را برمی آشوبد و قلب ها را محزون زخم فراق میکند

فقط یقین مان به آرامشت در سایه رحمت الهی است که می تواند شکیب و صبر بر دریای دلهای اندوهگینمان بپراکند

انشاالله ذات باری به خانواده عزیزی و همه مردمی که چون تو گلی را پروردند و پیچ و تاب دادند صبر جمیل و اجر عظیم عطا کند انشاالله

از نو می نویسم:

دلتنگم رامین

کاش نمیرفتی با باد

رضا راستگو و مریم چتری

  1. پاتاوه   مرداد ۳۱, ۱۳۹۶  

    روحش شادوخداوندایشان راموردرحمت ومغفرت قراردهدانسان بسیارپرکاردلسوزمجرب مهربان بود

  2. آریا   شهریور ۶, ۱۳۹۶  

    مرد نکو نام نمیرد هرگز / مرده آن است که نامش به نکویی نبرند
    روحش قرین رحمت الهی باد

  3. خواهرت   شهریور ۱۳, ۱۳۹۶  

    یادت به خیر یادت گرامی باد عزیزم

آخرين اخبار
پر بحث ترين
تابناك وب
تابناك وب
تابناك وب
ترنم دنا
تابناك وب
تابناك وب
محل كد آمار
css.php