پایگاه خبری تحلیلی ترنم دنا پایگاه خبری تحلیلی ترنم دنا

من دنایم،ایستاده بر تاریخ دنانشینان

پایگاه خبری تحلیلی ترنم دنا (TARANOMEDENA.IR):

پایگاه خبری تحلیلی ترنم دنا (TARANOMEDENA.IR)

((مطلبی که می خوانید از سری یادداشت های مخاطبین ترنم دنا  است و انتشار آن الزاما به معنی تایید تمام یا بخشی از آن نیست. می توانید با ارسال یادداشت خود، این مطلب را تأیید یا نقد کنید.))


 

 IMG-20160731-WA0000

 

 به نام خدا  

من دنایموشادمان از آن که آدمیان کوله بارخویش بر دوش گرفته وراهی میشوند تا بر قله من فرود آیند وشادمانه تر لبخند فاتحانه آنهاست که در غریو فریادشان رخ می نماید.

 من دنایم

 که در دل خویش رازها وداستانها در نهان دارم، طوفانها ،سرخ و زرد بادها،آبادیها و ویرانیها ،جنگها وجدالها را به چشمان خویش دیدم ،صدای ناله کودک گرسنه  و ضرب آهنگ سم اسبان جنگی برایم چون دیروز آشناست ماشه تفنگی که نچکید وپازن  پیر را خوشحال نمود یا ببری که درخشکسالی سال  کبک دری را هدیه غیر باورخدا میدانست.

من دنایم

 دانای خاطرات شیری که سالها بر این کوه سلطانی مینمود وپاسبانی میکرد تا دال دنا نرباید آهویی را از سینه ی من،مردی ایستاده بر اسب در امتداد افق تفنگی بر دوش،کمانی بر پیشانی  ویلی پیر که گل برفای سپید ابروانش راپرپشت نموده چون انبوه گیسوی شرف.

  من دنایم  

چتری آویخته بر شیر مردان و شیرزنان دنا نشین،آنان که از دل من بلوط نان میکردند وبر کام فرزندان خویش میریختند تا شیر جوان بیافرینند؛  

من دنایم  

ایستاده بر تاریخ دنا نشینان

دنا نشینان ماندگار                

  استوار و پایدار.                                    

نویسنده:رضایی از سیسخت

شما می توانید مطالب و تصاویر خود را به آدرس زیر ارسال فرمایید.
info@taranomedena.ir
کانال تلگرام
, , , , , , , 

نظرات بينندگان / ۹ نظر, نظرات در انتظار تایید: 3

  1. دنانشین/ه - جهانفکر می‌گه:

    درود بر استاد رضایی

  2. ناشناس می‌گه:

    من دنایم، شاهد همه انچه گذشته، شاهد کیف های سامسونیت سالهال دور دور، شاهد قطع برق، شاهد خیابان های پیچ در پیچ جلو خونه بعضی ها، شاهد قار و قیر کردن بعضی ها برای بعضی معلوم الحال ها در سال های دور، شاهد همه آنچه مشهود است!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

  3. ناشناس می‌گه:

    اقای رضایی بیشتر در میان ما باشید

  4. معلمی که بود می‌گه:

    در سالهای دور آن زمان که مردم نه برق داشتند و نه سرگرمی ، به ویژه در زمستانها با شب های طولانی ، چاره ای نبود جز آنکه مردمان در ساعات اولیه شب با یک لامپا ( چراغ گردسوز) اتاق را روشن نگه داشته و زیر کرسی خود را گرم کنند . برای اینکه اهل خانه ( که معمولا از تعدادی زیادی فرزندان ریز و درشت تشکیل می شد ) حوصله شان سر نرود پدر خانواده ( که معمولا سطح سواد بالایی هم نداشت ) شعر های ضربی می خواند و بقیه یا تکرار می کردند و یا به صورت بند گردان پاسخ می داند . مثلا شعر معروف عمو سبزی فروش … بعله …. سبزی کم فروش … بعله … ( الخ ) یکی از این اشعار بود.
    این اشعار که بنیه ادبی محکمی نداشت به ” کرسی شعر ” معروف شده بود و هرگاه کسی مطلبی که بنا و بنیان محکمی نداشت بر زبان جاری می کرد آن را به کرسی شعر تشبیه می کردند. گرچه این واژه کم کم تغییر شکل عجیبی پیدا کرده اما جایگاه معنایی خود را تقریبا حفظ کرده و همچنان به عنوان سخن بی وزن و سبک بکار می رود.

    • ناشناس می‌گه:

      خیلی باحال حرفت رو زدی، دمت گرم. احسنتتتتتتتتتتتتتتر

    • علاقمند می‌گه:

      اخه قربونت برم کی خونشون باباش میخوندعموسبزیفروش اخه ادم چی بگه…لازم نیست هرمطلبی ادم میخونه که ابرازوجودکنه..عموسبزیفروش……

      • لیسانسه ادبیات می‌گه:

        درست گفتن ایشون ..کرسی نشینی پدیده ای مربوط به شهرهایی مثل تهران و …است و کرسی شعرهایی مثل عموسبزی فروش هم متعلق به این مناطق بوده..من و شما زمانی که تهرانی ها کرسی میزاشتن خونشون داشتیم توی اشکفت های بنرود بزرگ میشیدیم…ضمن اینکه این شعر مال جاییه که عموسبزی فروشی بوده نه اطراف شما که سبزیتون مچه است! .البته کرسی شعر گویی یک گونه ادبیاتی دارای سرفصله و بعنوان بخشی از فرهنگ عامه قابل احترامه..لذا کرسی شعر ها جزو داشته های نوستالژیک فرهنگیه …اظهار نظر شما ناشی از کم اطلاعی است لذا لازم نیست هرمطلبی ادم میخونه که ابراز وجود کنه دوست اشکفتی عزیز..

  5. جوان می‌گه:

    من دنایم ایستاده و نظاره گر جفایی که بر جوانان این شهر روا داشته اند نظاره گر اشتغال تمام اعضای یک خانواده بر اساس روابط و نه بر اساس ضوابط – نه بر اساس امتحان و نه در میدان رقابتی سالم بلکه بر اساس ناسالم ترین ارتباطات توسط داعیه داران عدالت و سلامت شهری در این دیار –

  6. محبوب می‌گه:

    من دنایم ایستاده و پرغرور اما میشکنم برای جوانانی که اوایل شروع بکار فرمانداری پیش دنای ایستاده رفته و تقاضای کار کردند برای فرمانداری و ایشان گفتند خانم و خواهر بنده هم اینجا موقتی و بدون مزد هستند و فقط برای مدتی که نیرو نداریم برای جلوبردن کارای فرمانداری اینجا هستنداما بعدا ….
    من دنایم پرافتخار ایتاده و نظاره گر جوانان بیکاری هستم که در کوچه خیابان پرسه میزنند و جوانانی که سنشان به ۳۵ نرسیده دوبار بازنشست شده و از دهها جا نان میخورند ……

ثبت نظر »

۱) ترنم دنا، نظراتی که حاوی توهین، هتاکی و افترا باشد را منتشر نخواهد کرد.
۲) از انتشار نظراتی که فاقد محتوا بوده و صرفا انعکاس واکنشهای احساسی باشد جلوگیری خواهد شد.
۳) لطفا جهت بوجود نیامدن مسائل حقوقی از نوشتن نام مسئولین و شخصیت ها تحت هر شرایطی خودداری نمائید.
۴) لطفا از نوشتن نظرات خود به صورت حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.

کلیه حقوق محفوظ است، استفاده از مطالب با ذکر منبع بلامانع است
Supported By BoyerDesign